جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

14-کلی سبک شدم ، دلم لکیده که واست لباس بخرم

1391/11/17 1:50
نویسنده : 💚رستا💙
1,330 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دل مامی ، از صبح تا حالا میخوام یه چیزی واست تعریف کنم اما همش تنبلیم میاد ، یادته که دیشب کلی به سرت غر زدم به خاطر webcam ؟؟ راستش دیشب یکی از بهترین شب های زندگیمو گذروندم تا نزدیکای صوب با شوشو حرف میزدیم و درد و دل میکردیم ،ولی اولش با دعوا شورو شد از دست این شوخیهای بابا جونیت ، از ان زمانی که شناختمش تا زمانی که باهاش دوست بودم تا حالا که شوشومه از دست این شوخیهاش ی آب خوش از گلوم پایین نرفته ، همیشه اول هر کاریو با شوخی شورو میکنه و وقتی من عصابم بهم میریزه تازه جدی میشه!! این جور موقع ها دوست دارم خفش کنم!!!!ااوله مکالممونو ی چیزی شبیه به همین اجرا کرد ، (منم که تابهال این جوکرو نشنیده بودم، مثه دختر تو این قصه کفری شدم و آخر سر نزدیک بود که تماس رو قت کنم که شوشو اعتراف کرد که داشته باهم شوخی میکرده!!! از دستش !!!!! )

 

دختره به دوست پسرش می گه :
برو یه نوشیدنی واسم بگیر
پسره : کوکا یا پپسی
دختره : کولا
پسره دایت یا عادی
... دختره : دایت
پسره : قوطی یا شیشه
دختره : قوطی
پسره : گوچیک یا بزرگ
دختره : اصلن نمیخوام ... اب بیار
...پسره : معدنی یا لوله کشی
دختره : اب معدنی
پسره : سرد یا گرم
دختره : میزنمتااااا
پسره : با چوب یا دمپایی
دختره : حیوووووووووووووون
پسره : خر یا سگ
دختره : گمشو از جلو چشام
پسره : پیاده یا با دو
دختره : با هر چی برو فقط نبینمت
پسره : باهام میای یا تنها برم
دختره : میام میکوشمت
پسره با چاقو یا ساطور
دختر : ساطور
پسره : قربونیم میکنی یا تیکه تیکه
دختره : خدا لعنتت کنه قلبم وایساد
پسره : ببرمت دکتر یا دکتر بیارم اینجااا
 
 
 
اینم از شوخی شوشو جان!! خلاصه  بد از کلی صحبت و خنده آروم شدم ،اتفاقا کلی هم سبک شدم عزیزم اصلا تصورشم نمیکردم ، بابایی رفته بود واست ۲ دست لباس خریده بود که بهم نشون داد ، یکیش سفید و ان یکی هم رنگ مورد علاقش اگه گفتی؟؟؟
( میدونم هنوز بابا مامانتو دقیق نمیشناسی واسه این موضوع هم مامان ی فکری تو سرشه!!!) خوب بریم سره اصل موضوع!! رنگ مورد علاقش سبز فسفری هست !!!! (زیاد تعجب نکن .... باباته دیگه.... سلیقه های عجیب غریبش منو کشته!!!)حالا امدی میبینیش!!!

ی کاپشن بهاری سبز فسفری که خیلی خوشمل بود ، دوست داشتم که عکساشو میزاشتم ، اما متاسفانه عکس ازشون ندارم، پای webcam  دیدم

ی چند تا مدل لباسم من قبلا انتخاب کرده بودم بهش نشون دادم که اگه یافت بگیره!! قرار گذاشتیم که ی دست لباس دخترونه و ی دست پسرونه از قبل بخریم ، به عنوان اولین ست لباس!!! آخر سر که نینی مشخص شد از هرکدوم که شد استفاده میکنیم!!! که عکساشونو میزارم!!!

قللبونت برم که مامانی و بابایی اینقد دوست داران ، عکسا ی لباسارو ادامه مطلب میزارم!!

از این کفشا خیلی خوشم امد !!!!از این کفشا خیلی خوشم امد !!!!اینم خیلی خوشگله!!!اینم خیلی خوشگله!!!اینم اخریش!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

رضوان مامان رادین
17 بهمن 91 10:11
سلام عزیزم من بطور اتفاقی با وبت آشنا شدم.تقریبا همش را خوندم. خیلی جالب بود نی نی دار شدنت...امیدوارم نی نی سالم بیاد تو زندگیتون... مواظب خودت باش
مامان آزاده
17 بهمن 91 10:50
سلام عزيزم-مرسي به وب ني نيم سر زدي ايشالا خدا ني نيهامونو واسمون نگه داره من چون تازه اول راهم يكم استرس دارم-واسم دعا كن واي چه مامان نازي حتمن ني نيشم ناز ميشه
متین من
18 بهمن 91 1:43
به سلامتی لباسهای خوشکل تن نی نی ات کنی
مامان آزاده
19 بهمن 91 23:41
واي ماماني لباساشو ببين پدر صلواتي چقده خوكشلن- مامان رستا واسم دعا كن-آجيام همه بد ويار بودن-باز خوبه ترم آخر تموم شد و باردار شدم وگرنه اذيت ميشدم ايشالا 2تامون بارداري خوبي داشته باشيم